محمد عمادمحمد عماد، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

محمـــــــــــــــــد عماد

دوماهگی پسرم

1392/1/14 14:44
نویسنده : مامان مریم
782 بازدید
اشتراک گذاری

دو ماهگیت مبارک پسرکم

همیشه استرس دو ماهگی گل پسری رو داشتم به خاطر واکسن!

از وقتی به دنیا اومده روزا رو میشمردم که این بحران رو به خوبی سپری کنم !خیلی می ترسیدم ازش

پسرم خیلی صبوره وتحمل درد داره ...ولی با این وجود نگران بودم .. زن عموی محمد عماد توی همون مرکز بهداشتی که پرونده پسرم هست کار میکنه ومن تا حدودی خیالم راحت بود ولی بازم ...

شبش نتونستم خوب بخوابم همش تصور می کردم که چه اتفاقی میفته ...ساعت 7 قطره استامینوفن دادم بهش وبا مامانم هماهنگ کردم که با هم بریم ..همسری هم مرخصی ساعتی گرفت تا ما رو برسونه به مزکر بهداشت که اتفاقا خیلی هم به خونه نزدیکه اما از ترس گریه پسرک با ماشین رفتیم ...تموم مدتی که قد ووزن محمد عمادم رو چک کردن من می لرزیدم از استرس ...پسرم رو روی تخت خوابوندم وآماده کردم برای واکسن ازش دور شدم طاقت نداشتم که ببینم چه جوری تزریق میکنن

مامانم پای پسرم رو محکم گرفته بود وخانومی که تزریق می کرد که از قضا دوست مامان هم بودن با آرامش کار خودش رو انجام داد در این فرصت با پسرم حرف میزد تا خیلی گریه نکنه

هنوز صدای اون جیغ توی گوشمه !!گریهرفتم پیشش دیدم مامانم وزن عموش جای واکسنشو گرفتن وپسرم داره یک نفس جیغ میزنه طوری که داشت نفسش بند میومد ...

رفتم پیشش تو گوشش قربون صدقه ش رفتم وبا دو تا دستم در حالی که به شدت می لرزید پنبه ها رو روی پاش گرفتم ..صدام می لرزید وبغض کرده بودم ولی نذاشتم اشکم سرازیر بشه پسرم یه مادر قوی نیاز داره

تا صدامو شنید کم کم آرووم شد ...لباسش رو مرتب کردم وبغلش کردم ..از در که خارج شدمم انگار یه کوه از روی شونه م برداشته بودن ...تا شب بهش قطره استامینوفن دادم تا تب نکنه ....ولی تا پاش رو تکون میداد جیغش بلند میشد ... خیلی سخت بود ولی بخیر گذشت

خدایا شکرتتتتتتت

عکس دومی محمد عماد دوماهشه روز جمعه 9/1/92

فردای روزی که واکسن زد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)